تبليغاتX
یاران کربلایی

به نام الله

سلام حاج ابراهیم

امروز اومدم باهاتون درد دل کنم.

این حرف من نیست حاجی ...من از طرف تموم کسانی اومدم که قربت و در عین حال

 

غربت  شهدا باورشون شده.حاجی رسم بر اینه وقتی گله ای هست پیش بزرگترها می

 

 برن , من امروز اومدم پیش شما گله ی یه عده رو کنم که دارن با اسپره های رنگ

 

رنگ سرخی خون شما رو از بین می برن.اصلا اگه حرفامو باور نداری یه سری بیا به

 

شهرما , خودت ببین شهری که سال ها پیش در یک زمان  ۷۰مجتهد طراز اول داشته 

 

امروز هزاران نفر صوفی ناصاف و درویش خانقاهی داره.حاجی می دونم که شما هم   

 

دلتون گرفته اما خوش به حالتون شما هر وقت دلتنگ می شید همدمتون ائمه و

 

معصومین هستن اما ما چی؟ نهایتش یه قاب عکس از پدرای شهیدمون بگیریم و باهاش

 

 درد دل کنیم.

 

 حاجی بیا سری بزن .. بیا ببین تو شهری که علماش یه زمانی بیشترین نامه ها رو با

 

امام زمان (عج) رد و بدل می کردن فروردین امسال تو دوهفته بیشتر از ٥٠٠ تا زمین

 

 لرزه شدید و نیمه شدید اومد.

 

دلیلشون انفعالات زمین بود؟یا کثرت گناه و معصیت؟

 

اما از شهدا هم بگم ..

 

چند سال پیش اوایل زمستون چند تا گمنام از قبیله ی خودتون اوردن برای شهر ما

 

تا روی تپه ی چغا(که بعدا شهدای گمنام نام گرفت) خاک کنند.

 

حاجی مسولین تصمیم داشتن که اونا رو جلوی پای مجسمه ی آرش کمانگیر دفن کنند

 

اما بسیجی ها نذاشتن .آخه مگه می شد کسانی رو که سال ها زیر خاک غربت بودند تو

 

همچین جای پستی دفن کنند؟خلاصه با پا در میونی بسیج کار دفن شهدا رو به بسیجی ها

 

سپردند اونقدرمهم بود که بسیجی ها برای این که بلندترین ناحیه ی شهر رو نماد شهدا

 

کنند و اینکه شهدا رو جای خوبی دفن کنند چند شبانه روز مشغول بودند آخه تپه ی ما

 

همش سنگ کوه بود.

 

اما حاجی امروز رو ببین ....تلویزیون ٧٠ اینچ توی تفریگاه  باغ فدک نصب میشه اما

 

مزار شهدای ما یک لامپ هم نداره .حتی یک لامپ!

 

بسیجی ها می خوان به شهرداری درخواست بدن اسم شهدا رو از روی خیابون مرکزی

 

 شهر برداره آخه هیچ نشانی از شهدا تو این خیابون نیست..تا دلت بخواد مانکن ها

 

طبیعی و مصنوعی!!

 

کدوم یک از مسولین شهید بروجردی رو اسوه ی خودشون کردند؟

 

فقط تو این چند سال پایه های میزشون رو, روی استخوان های شهدا جاگیر کردند.

 

جشن هایی از طرف مسولین شهر برگزار میشه که الی ماشاالله کم از مجالس مایکل

 

جکسون نیست اما داربست حسینیه ی بسیجی ها شبانه از طرف شهرداری مورد

 

هجوم قرار می گیره!!!!!

 

فکر می کنم یا ما اشتباه میکنیم یا اونا..

 

دل هممون خونه از دست این (به تعبیر ابوالفضل سپهر) قوم هبل:

 

هر چند که بر پیکر ما تاخته اید     از جمجمه های ما بنا ساخته اید

 

هر چند زخون پهلوانان امروز    دیریست به ضرب سکه پرداخته اید

 

اما به همان که رفت و نامد خبرش   سوگند که  ای قوم هبل باخته اید

 

حاج همت شما رو به قرآن قسم می دونم که این مطالب رو می خونید یه دعا می کنم

 

 آمین بگو:

 

«اللهم عجٌل شهادتی سریعا»

 

آمین یا رب العالمین

 

*در زمان غیبت به کسی منتظر گفته می شود که منتظر شهادت باشد*

 

«شهید حاج مهدی زین الدین»

 منبع://hajihemmat.blogfa.com/

+ نوشته شده توسط گردان وبلاگی کمیل در شنبه هفتم مهر 1386 و ساعت 15:9 |

تقدیم به دوستداران شهدا و شهید همت:

«حاج ابراهیم همت» مرد جنگ

مرد ایثارو شرف مرد تفنگ

زاهد شب شیر خیبر بوده است

ذوالفقاری دست حیدر بوده است

بادگردلدادگان همراز بود

آن کبوتر عاشق پرواز بود

جز هوای عاشقی در سر نداشت

نخل سبزی بود اما سر نداشت

تا ندای هل من ناصر را شنید

در میان جبهه فریادی کشید

حمله را با نام حق آغاز کرد

راه را تا کوی جانان باز کرد

جز شهادت مقصدی دیگر نداشت

هجرتش را هیچکس باور نداشت

+ نوشته شده توسط گردان وبلاگی کمیل در پنجشنبه یکم شهریور 1386 و ساعت 12:45 |

خدايا! شكرت،آنچنان شكري كه تو لايق آني.

خدايا! عاقبت به خيرمان بگردان.

خدايا! ما را به راه راست هدايت فرما.

خدايا! ما را آني به خودمان وامگذار.

خدايا! گناهان ما را ببخش.

خدايا! آبروي ما را مريز.

خدايا! مريض هاي اسلام را شفا عنايت فرما.

خدايا! اسلام و مسلمين را پيروز فرما.

+ نوشته شده توسط گردان وبلاگی کمیل در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 و ساعت 19:2 |

روز وصل دوستداران یاد باد...یاد باد آنروزگاران یاد باد

+ نوشته شده توسط گردان وبلاگی کمیل در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 و ساعت 12:18 |
بنویس شهید و بعد برو سر سطر.

همان جا که نخلهایش بدون سر

نماز میگذارد و بیدهای

مجنونش به سمت شرجی افق

در اهتزازند

از این سطر به آن سطر

از این خط به آن خط از این خاکریز به آن خاکریز.

حالا دیگر این همه شهید را

کلمه ها تشییع میکنند.

اصلا این خط آخر ندارد.

بدون معطلی به جای نقطه

اشکهایت را بگذا و برو...!

+ نوشته شده توسط گردان وبلاگی کمیل در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:43 |
+ نوشته شده توسط گردان وبلاگی کمیل در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386 و ساعت 15:2 |
یا حسین(ع)

سالگرد شهادت سید مرتضی آوینی سید شهیدان اهل قلم را تبریک وتسلیت عرض می نمائیم

+ نوشته شده توسط گردان وبلاگی کمیل در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386 و ساعت 14:40 |
۱خدایا به سلامت دارش

*مرد غریبی که ز خاطر ها برفت*

+ نوشته شده توسط گردان وبلاگی کمیل در شنبه هجدهم فروردین 1386 و ساعت 21:30 |

عید نوروز بر هموطنان عزیز

مبارک باد.

+ نوشته شده توسط گردان وبلاگی کمیل در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 و ساعت 22:6 |
  ای بسیجی ها زمان را یاد برد

                                                          آرزوی   نهان   را  یا د برد

                 شور وحال جان سپردن هم نماند

                                                      بخت حتی خوب بودن هم نماند

+ نوشته شده توسط گردان وبلاگی کمیل در سه شنبه هشتم اسفند 1385 و ساعت 20:43 |
 

شهيد زين الدين در ميان بسيجي ها از محبوبيت عجيبي برخوردار بود بچه ها وقتي او را

 

در كنار خود مي ديدند انگار از خوشحالي مي خواستند بال درآورند گاه با شور و هلهله

 

دنبالش مي دويدند دست بلند مي كردند و شعار مي دادند"فرمانده آزاده آماده ايم آماده ....

 

دوستي مي گفت يك بار پس از چنين قضايايي كه آقا مهدي به سختي توانست خودش را از

 

چنگ بچه هاي بسيجي خلاص كند با چشماني اشك آلود نشسته بود به تأديب نفس... با تشر

 

به خود مي گفت:مهدي خيال نكني كسي شده اي كه اينها اينقدر بهت اهميت مي دهند تو هيچ

 

نيستي. تو خاك پاي بسيجياني....."

 

همينطور مي گفت و آرام آرام مي گريست.....

 

انشا الله ماهم مانند آنان بسیجی واقعی باشیم   انشاالله . . .

+ نوشته شده توسط گردان وبلاگی کمیل در سه شنبه هشتم اسفند 1385 و ساعت 20:42 |
هر شهید کربلایی دارد که خاک آن کربلا تشنه خون اوست ، و زمان انتظار می کشد تا پای آن

شهید بدان کربلا رسد و آنگاه خون شهید جاذبه ی خاک را خواهد شکست و ظلمت را خواهد

درید و معبری از نور خواهد گشود و روحش را از آن ، به سفری خواهد برد که برای پیمودن

آن

هیچ راهی جز شهادت وجود ندارد...

(سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی )

+ نوشته شده توسط گردان وبلاگی کمیل در سه شنبه هشتم اسفند 1385 و ساعت 20:38 |

حسين در منطقه حلبچه شيميايي شده بود اما هيچ كس از اين موضوع خبر نداشت كم

كم عوارض آن ظاهر شد موهاي صورتش مي‌ريخت ، نگران حالش بوديم و بيشتر از

او مراقبت مي‌كرديم. پس از جنگ عباس در گروه تفحص مشغول به كار شد و در

سال 1375 به شهادت رسيد. حسين كه داغ 2 برادر بر قلبش سنگينی مي کرد و برای

رفتن لحظه شماري مي‌كرد بالاخره تصميم گرفت تا در گروه تفحص از اجر

بازگرداندن شهدا به خانواده هايشان فيض برد و كار عباس را ادامه دهد. ما مخالفت

كرديم و گفتيم:«اين كار خطر دارد» ولي او مصمم بود و با بيان اين نكته كه در

كارهاي اداري تفحص مشغول مي‌شود، عزم خود را جزم و حركت كرد. آخرين بار

كه به منطقه مي‌رفت هر لحظه ضربان قلبش تندتر مي شد با ورود به منطقه عملياتي

«والفجر1» همه به دنبال معبري به آسمان چشم دوخته بودند که يك مين والمري

استتار شده در زير خاكها راهي از زمين به آسمان گشود و پاهاي حسين قطع شدند,

صداي « ياحسين» يكبارديگر زائر منطقه فكه را محرم راز خون ديگري كرد و حسين

حسيني شد.

+ نوشته شده توسط گردان وبلاگی کمیل در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 و ساعت 13:58 |
حسين حسين شعارماست شهادت افتخار ماست

 




تاريخ تولد :/ارديبهشت/1347

نام پدر :نصير

تاریخ شهادت : 28/خرداد/1376

محل تولد :

طول مدت حیات :-

محل شهادت :منطقه عملياتي والفجر 1- فكه

  مزار شهید :بهشت زهرا (س)- قطعه 40

ارديبهشت ماه سال 1347 كه شكوفه‌هاي بهاري در چهلمين شب شهادت دومين

پسر حضرت فاطمه (س) خلعت ماتم بر تن كرده بودند، صداي گريه غنچه

نوشكفته‌اي به نام «حسين» در فضاي خانه پيچيد، او دوران كودكي را در خانواده‌اي

پر محبت همراه برادرانش با بازيهاي كودكانه سپري كرد. صابري هميشه مودب و

بسيار تيز هوش بود و به فراگيري علم علاقه زيادي داشت. اوبا اوج گيري مبارزات

مردمي عليه رژيم ستمشاهي همپاي ديگر اقشار مردم در تظاهرات و راهپيمائيها

با عشق به امام خميني حضور پيدا مي‌كرد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي در 14

سالگي به عضويت بسيج پايگاه مسجد امام حسين (ع) درآمد . شبها در سنگر

مسجد به پاسداري مشغول بود و در اين پايگاه الهي حضوري چشمگير داشت تا

جايي كه چند بار توسط منافقين مورد تهديد و تعقيب قرار گرفت ولي اين امر نمي

توانست مانعي در حركت او ايجاد كند. با شروع جنگ تحميلي، مدت 3 ماه دوره

آموزشي را در پادگان گذراند و راهي كردستان شد در اولين ماموريتش در پاوه

هنگام مبارزه با اشرار از ناحيه سر مجروح شد و پس از بهبودي دوباره سوداي سفر

به ديار دوست نمود. حسين با شركت در عملياتهاي مختلف از جمله كربلاي 5 و

كربلاي 8 در منطقه حلبچه به خيل جانبازان شيميايي پيوست او در دوران دفاع

مقدس به عنوان تيربارچي ، تك تيرانداز، تخريبچي و در قسمتهاي مختلف توبخانه

(توپ 106) و پدافند حضوري عاشقانه‌اي داشت. پس از جنگ و بعد از شهادت

دومين برادرش عباس كه يكي از اعضاء گروه تفحص بود در كميته جستجوي

مفقودين جنوب به عنوان مديريت داخلي قرارگاه مشغول به خدمت شد. هنوز يازده

ماه بيشتر از فعاليتش نمي‌گذشت كه در تاريخ 28/3/76 دقيقا يكسال پس از عروج

خونين برادرش هنگامي كه 7 روز به شب اربعين و سالگرد تولدش مانده بود، در ماه

صفر، بار بر بست و بر اثر انفجار مين «والمري» در منطقه «فكه» اجر صابران را

دريافت كرد و مزارش در قطعه «40 بهشت زهرا» دارالشفاي آزادگان شد.

+ نوشته شده توسط گردان وبلاگی کمیل در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 و ساعت 13:54 |
يا مهدي
+ نوشته شده توسط گردان وبلاگی کمیل در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 و ساعت 13:45 |

بعد از هر عمليات كه نيروها براي تجديد قوا و سازماندهي به عقب مي‌آمدند در

فرصت بين دو عمليات مجالس عزاداري براي شهدا و رسيدگي به خانواده‌شان برپا

مي‌شد و به وصيتنامه شهيد رسيدگي مي‌گرديد و در هنگام بازگشت به منطقه در مجلس

يادبود شهداي گردان يا لشگر، يكي از بچه‌ها بلند مي‌شد و اعلام مي‌كرد كه شهيد ...

يك سال نماز قضا و يا يك ماه روزه سفارش كرده. بعد دوستان،‌ آشنايان و همرزمان

داوطلب مي‌شدند و مسئوليت انجام اين امر بين آنها تقسيم مي‌شد به اين وسيله به

خانواده و بازماندگان شهيد هم كمك مي‌شد تا بار سنگين عمل به وصيتنامه شهيد

برايشان سبكتر شود.

+ نوشته شده توسط گردان وبلاگی کمیل در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 و ساعت 13:42 |

عيد نوروز

آغاز سال نو و جشن عيد نوروز به همراه ديد و بازديدها، تبريك و تهنيت و عيدي دادن

و عيدي گرفتنها كم و بيش در منطقه مثل شهر جريان داشت، سنتها با همان رنگ و

روي منطقه‌اي. موقع تحويل سال، چنانچه قبل از عمليات، بعضي سفره هفت سين

مي‌انداختند، كه سين‌هاي آن بسته به نوع رسته‌اي كه بچه‌ها داشتند توفير مي‌كرد. در

تخريب كه بيشتر با مين سرو كار داشتند، به نحوي بود و در زرهي به نحو ديگر، و

به همين ترتيب در ساير رسته‌ها. سلاحهايشان را به هم تكيه مي‌دادند از قبيل سيمينوف

و سام هفت (نوعي موشك)، و وسايلش نظير سمبه و سرنيزه و بقيه آنچه از لوازم

جنگي بود و حرف اول اسم آنها سين (س).

+ نوشته شده توسط گردان وبلاگی کمیل در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 و ساعت 13:40 |

آداب بعد از شهادت

تنها كاري كه از دست بچه‌ها براي آنانكه در خط شهيد شده بودند، بر مي‌آمد اين بود كه

رو به قبله بخوابانندشان و پتويي روي آنان بكشند و اگر برادري به سختي مجروح

مي‌شد و آخرين نفسهايش را مي‌كشيد، دوستان مثل پروانه گِردش حلقه مي‌زدند، يكي

سرش را شانه مي‌زد، يكي گرد و غبار از صورتش مي‌زدود و ديگري لباسش را

مرتب و عطرآگين مي‌كرد و خلاصه همه سعي داشتند او را براي حضور در پيشگاه

حق تعالي آماده كنند.

+ نوشته شده توسط گردان وبلاگی کمیل در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 و ساعت 13:38 |
خميني بت شكن

به چه مي انديشي اي دوست...؟

+ نوشته شده توسط گردان وبلاگی کمیل در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 و ساعت 17:37 |
السلام عليك يا ابا عبد الله الحسين
+ نوشته شده توسط گردان وبلاگی کمیل در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 و ساعت 17:29 |

این محرم وصفر است که اسلام را

زنده نگه داشته است./

امام خمینی(ره)

+ نوشته شده توسط گردان وبلاگی کمیل در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 و ساعت 13:38 |

لب تشنه مانده اي اشكم بديده است دلخسته مادري

چون من كه ديده است ؟ بي طاقتم كند خون گريه هاي

تو مادر فداي تو شيري به سينه نيست چنگ اينقدر

مزن از آتش نگاه بر دل شرر مزن تو مبتلاي آب من

مبتلاي تو مادر فداي تو پنهان تو را زمن بابا كجا بَرَد

؟ از خيمه ها تو را آخر كجا برد ؟ تو روي دست او

من در قفاي تو

+ نوشته شده توسط گردان وبلاگی کمیل در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 و ساعت 20:32 |
يا كاشف الكرب عن وجه الحسين

عليه السلام اكشف كربي بحق اخيك

الحسين عليه السلام

+ نوشته شده توسط گردان وبلاگی کمیل در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 و ساعت 20:22 |
خوشا به حال شهیدان

+ نوشته شده توسط گردان وبلاگی کمیل در شنبه بیست و سوم دی 1385 و ساعت 18:22 |

سالگرد شهادت شهيد کاظمي را تسليت وتبريک

عرض مي نماييم.

+ نوشته شده توسط گردان وبلاگی کمیل در شنبه بیست و سوم دی 1385 و ساعت 18:17 |